سه شنبه , 3 خرداد 1401

شعر و ادبیات

روزگار غريبی است …

سه نقطه هاي تو گاهي هزار واژه ومنهنوز در تب يك نقطه از لبت بي تاب هميشه معني صد اضطراب… من، بي توهميشه ديدن بي پرده ی شما در خواب چه عاشقانه ی پوچي! تو خوب مي دانيميان اين همه رويا ، فقط تويي كميابو من چه خسته تو را چون سراب مي جويمچه فصل خالي و تلخي ست سهم …

ادامه نوشته »

حافظ شیرازی

صحنه ورودی و نخلهای آرامگاه حافظ شیرازیمرقد و آرامگاه حافظ شیرازیآب نمای باغچهحافظ شیرازی عکسهایی از حافظ و نقش و نگار هایی از زمان حافظ Hafez shirazyPictures Of hafez Shirazi hafez shirazi photopics of hafez shiraziعکسهایی از دیوان حافظ عکسهایی از دیوان حافظ شیرازی

ادامه نوشته »

غم پنهان

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاریهمیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداریتو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومیغریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاریشبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ –هجوم لشکر چنگیزی… گواهت این غم تاتاریبیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسندمرا تحمل باران نیست؛ تو …

ادامه نوشته »

اخرين لحظه ديدار…

در اخرين لحظه ديدار بهچشمانت نگاه كردم وگفتم بدان اسمان قلبمبا تو يا بي تو بهاريستهمان لبخندي كه توان رااز من مي ربود بر لبانتزينت بست.و به ارامي از من فاصلهگرفتي بي هيچ كلامي.من خاموش به تو نگاه می كردمو در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامتنحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كهاسمان بهاري يعني …

ادامه نوشته »

به نام عشق

من را به غیر عشق به نامی صدا نکنغم را دوباره وارد این ماجرا نکنبیهوده پشت پا به غزلهای من نزنبا خاطرات خوب من اینگونه تا نکنموهات را ببند دلم را تکان ندهدر من دوباره فتنه و بلوا به پا نکنمن در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکنبگذار شهر سرخوش زیبائیت …

ادامه نوشته »

با پول ميشه …

با پول ميشه خونه خريد ولی آشيونه ، نه!ميشه رختخواب خريد ولی خواب ، نه!ميشه ساعت خريد ولی زمان ، نه!ميشه مقام خريد ولی اِحترام ، نه!ميشه کتاب خريد ولی دانش ، نه!ميشه دارو خريد ولی سلامتی ، نه!حتی با پول ميشه…قلب خريد ولی عشق ، نه!

ادامه نوشته »

پـشت پـنـجـره

هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـمشـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَمهــی پـشت ِ پنجـــره می آیمشاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت راکالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد …هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزمزان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــودگــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــیزانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــیمـکـتــوب ِ یــار …

ادامه نوشته »

افسونگری…

آنکه در افسونگری کرد آن همه غوغا گريختآنکه درعاشق کشی کرد اين همه بيداد رفتآن نهال نيک بختی ، آن درخت آرزوآنکه بود در باغ رويا خوشتر از شمشاد رفتآنکه عشقش در ازل با هستيم پيوند يافتآنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفتگفتمش پس عشق من ؟با خنده گفت ای وای مرد…!گفتمش پس يار من ؟با عشوه گفت …

ادامه نوشته »

بغض تازه

در من ترانه های قشنگی نشسته اندانگار از نشستن ِ بیهوده خسته اندانگا ر سالهای زیادی ست بی جهت امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اندازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان حالا به من رسیده و در من نشسته اند …من باز گیج می شوم از موجواژه هااین بغضهای تازه که در من شکسته اند …

ادامه نوشته »