یکشنبه , 12 تیر 1401

نقش ساسانيان در حمله اعراب به ايران

مطالعه اي تازه در باره اضمحلال و فروپاشي شاهنشاهي ساساني در ايران از ارتباط اعراب مهاجم به ايران با بخش هايي از حكومت ساساني خبر داده است.

پروانه پور شريعتي استاد ايراني بخش مطالعات ايران و اسلامي دانشگاه اوهايو در كتاب “افول و سقوط ساسانيان”، با عنوان فرعي “اتحاد اشكاني – ساساني و پيروزي اعراب بر ايران” نگاه مسلط بر مطالعات ساساني را مورد نقد قرار داده است.

نگاهي كه طي بيش از هفتاد سال گذشته تحت تاثير نظريه آرتور كريستين سن بوده است.

خانم پور شريعتي نظريه وجود يك شاهنشاهي متمركز ساساني را رد مي كند و در گفت وگويي با بخش فارسي بي بي سي مي گويد: “حكومت ساساني شكلي شبيه به يك كنفدراسيون داشته است كه نتيجه همكاري سياسي خانواده هاي بزرگ اشكاني و ساساني بوده است و خانواده هاي اشكاني در بر سر كار آمدن يا سقوط بيشتر پادشاهان ساساني موثر بوده اند.”

به گفته خانم پور شريعتي اوج همكاري خاندان هاي اشكاني و ساساني در زمان پيروزي هاي ساسانيان در زمان جنگ هاي سي ساله با روميان است و با تزلزل در اتحاد اين خانواده ها زمان شكست ساسانيان فرا مي رسد و دوره اي از تغيير و بي ثباتي حكومت ايران را فرا مي گيرد. دوره اي كه شاهد بر سر كار آمدن هشت پادشاه و ملكه در طي چهار سال است.

بنا بر مطالعه پروانه پور شريعتي در زمان حمله اعراب، حكومت ايران به دو بخش پارس ها و بخش شمالي تقسيم شده بود و ارتش ايران به به سه فرقه تجزيه شده بود.

خانم پور شريعتي مي گويد برخي از خانواده هاي اشكاني متحد ساسانيان مانند خانواده بسطام و بندويه در زمان شروع حمله اعراب با رهبران عرب در ارتباط بوده اند و رهبران عرب هم در مكاتبات خود گفته اند كه تنها خواهان عبور از ايران براي رسيدن به ماوراءالنهر در آسياي ميانه و دستيابي به راه هاي بازرگاني هستند و مدعي حكومت و تاج و تخت ايران نيستند و برخي از رهبران نظامي ايران مانند رستم فرخ هرمز در جريان اين مكاتبات بوده اند.

خانم پور شريعتي معتقد است كه موفقيت اعراب در حمله به ايران نتيجه مصالحه يكي از خانواده هاي اشكاني با اعراب بود و ارزيابي تاريخي شاهنامه فردوسي همين نظر را تاييد مي كند كه با ساير روايت هاي تاريخي تاريخ نگاران دوره اسلامي متفاوت است.

بر اساس نگاه نويسنده، شاهنامه فردوسي افزون بر اهميت ادبي بايد به عنوان يك متن تاريخي مورد بازنگري قرار گيرد.

مطالعه خانم پور شريعتي نشان مي دهد كه شاهنامه داراي برخي از اسنادي است كه از سوي برخي از خانواده هاي اشكاني به عنوان منبع روايت تحولات تاريخي در اختيار فردوسي قرار گرفته است.

همچنين به گفته پروانه پور شريعتي، شاهنامه اطلاعاتي را در باره تقسيم بندي نواحي ايران در دوره ساساني در اختيار ما مي گذارد كه تا چند سال پيش هيچ اطلاع تاريخي از آن نداشتيم و اكنون مطالعات سكه شناسي جديد آن را تاييد مي كند.

خانم پور شريعتي با مطالعه تاريخ هاي نوشته شده از سوي ارمنيان و سرياني ها و ديگر اقوام مجاور ايرانيان و همچنين بررسي نتايج تازه مطالعات سكه شناسي سير تحول ساختار سياسي و اجتماعي ساسانيان را گزارش كرده است.

خانم پور شريعتي مي گويد روايت هايي كه از سوي تاريخ نگاران اسلامي در اختيار ما قرار گرفته حتي از نظر گاه شماري هم دقيق نيست و گاه اطلاعاتي وارونه در اختيار ما قرار مي دهد.

او همچنين مي گويد: “اسناد نشان مي دهد كه نظر آرتور كريستين سن كه مي گفت تاريخ پانصد ساله اشكانيان را بايد با آمدن ساسانيان به فراموشي سپرد، درست نيست و بايد از يك تداوم هزار ساله سنت ها و فرهنگ و حاكميت هاي منطقه اي خاندان هاي اشكاني سخن گفت.”


بنا بر نظر وي نظريه دو قرن سكوت ايرانيان پس از حمله اعراب درست نيست و ما با مجموعه اي از تحولات وجود داشته كه نشان از تداوم تاريخي ايران پس از حمله اعراب دارد.

كتاب پروانه پور شريعتي در مجموعه آثار كتابخانه بين المللي مطالعات ايراني منتشر شده و در برخي از دانشگاه هاي آمريكا و بريتانيا مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *