سه شنبه , 18 مرداد 1401

مجموعه خاطرات طنز و خنده دار

مجموعه خاطرات طنز و خنده دار


ﺩﯾﺸﺐ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺧﻮﻧﻪ
ﻧﯿﺴﺖ , ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ…
ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﯿﮑﺎﺭ
ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟؟
ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ !!!
ﺣﺪﺱ ﺑﺰﻥ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ !
ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺍﯾﻨﺎ 3 4 ﻣﺎﻫﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻓتن 😐





خونه شما رو نمیدونم ولی تو خونه ما همه وسایل تو روزهای تعطیل که تعمیرگاه ها بسته ان یا لوازم یدکی ها تعطیلن خراب میشن ادم برای یعنی اتحادی که لوازم خونه ما تو این قضیه دارن گروه۵+۱نداره!!!





پسر داييم با يه دختري دوست شد
چند وقت پيش شوخي شوخي رابطشون جدي شد…..
دختره ديوونش شده ، جوري که با تيغ رو دستش نوشته کیوان 😐
الان يه هفتست بزرگ هاي فاميل جلسه ميگيرن که
.
.
چطور به دختره بگن بت دروغ گفته ،
اين اسمش کیوان نيست کامبیزه!!!





پشت یه نیسان جمله سنگینی نوشته بود کمرم شکست …
همه دنبال یارن من به دنبال بارم ، فوق لیسانس شهید بهشتی هم دارم …
لامصب گند زد تو انگیزم با این جملش
من دیگه درس نمیخوووونم اصلا !!! ^_^





بـا بـابـام نشســـتیم آخر شبــی فیـــلم ترسناک ببینیــم
مــامــانم دوییده پاییــن خامـــوشش کنیــــــــــــــــــــــ ــــد
من تنهـــا باشــم میتـــرسم
مــن : خــو شمـا نبیـــن 😐
مـامـانم : تو یکی هیــچی نگو
بـابـام : صــداشم کمـــه که خانــوم
مـامـانم : گفـــتم کسی حق نداره فیلــم ترسناک ببیــنه… فکــر ٍ اینکه شمــا دارین فیلم ترسنـاک می بینیــدم منُ میــترسونه…
خامـــوشش کردم… ی ساعــت بعد ب حسـاب ٍ اینــکه خوابش برده … با بـابـام دوباره فیلــمه رو گذاشتیــم …
وسطـای فیلم بود..مامـــانم…ایـمان ُ (داداش کوچولوم) تو خواب بود ُ بغل کرده آورده پایین
با گـــــــــریه و داد مگـــــــه نگفـــــتم نبیـــــنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟
بابام ا ترســش دوشاخه رو کشیــــــد
مـن و بابام : 0_0 یا ابوالفضـل
چی شــــــــــده ؟؟؟؟؟؟
مامـانم : ای خـــــــداااااااااا چرا اینا اینجـــوری میکنن..؟؟؟ چرا میــگم فیلم نزارین باز میـــزارین؟؟ شمــا دوتا گنده بـک نمی ترسیــن من و این طفـل معصــوم چه گناهی کـــردیم؟؟؟؟؟؟؟
مـن 😐
بـابـام 😐
طفـل ٍ معصــوم که خواب بود 😐
” پارســـالم یکی از فیــلمامو که ازقضارو سی دیش عکــس ترسناک بودُ شکونـد گفت این تو خونه باشه من میــترسم”
حرفـــی ندارم دیــگه 🙂





مورد داشتیم دختره رفته حموم دیده اب داغ میاد ولی اب سرد نمیاد داد زده بابا انقد پول اب رو ندادید تا یطرفش کردن!!
.
.
.
.
.
.
.
میگن باباش رفته تو زیرزمین بهشم نزدیک میشی گاز میگیره…






اقايون اول آشنايى چنان سوالات فلسفى از زندگى از ادم ميپرسند
كه تو گوگل هم سرچ كنى فقط لايك ميزاره!!!!!!
ولى يه كم كه ميگذره فقط يه سوال دارند……
.
.
.
شام چى داريم؟؟؟؟







ماااااامااااااان میشه امروز برم اون تونیک صورتیه رو بخرم
_نه
_خب میشه امروز مثل اون باربیه تو کارتون ارایش کنم
_ننع
_مامان جون یه لنز ابی دیدم انقدر ناسه برم اونو بخرم ؟
_ننننههههه
_ااااه…مااااامااان ینی چی هر چی من میگم میگی نه مثلا من 18سالمه ها
_جمشید خفه میشی یا بیام خفت کنم!!!!





به دخترخالم میگم : یه موجود بگو؟
میگه : ماست
من : ماست که موجود نیست.
دخترخالم : پس چرا در مغازه نوشته “ماست موجود است”






با برادر گودزیلای دهه هشتادیم دعوام شد
برگشته میگه:اصلا میدونی چیه؟؟؟مامان و بابا منو از مغازه عمو هوشنگ خریدن ولی تو رو از توی جوب آب های باغ مش غلامعلی پیدا کردن
من(0_0)
عمو هوشنگ(دارای شیک ترین مغازه شهر) :)))
مش غلامعلی(دارای باغی متروکه و درب و داغون) :((((







امروز آزمون داشتيم. بعد از دو ساعت فكر كردن رو يه سوال رياضي گفتم: آخيييش بالاخره حلش كردم. جواب ميشه. ٩٦٣٤٥٨٠
حالا گزينه ها:
الف)٣
ب)٧
ج)٩
د)١١








یه آدامسو سه ساعت بود میجویدم یهو دیدم یه صدایی داره از تو دهنم میاد، آدامس رو در آوردم یه نگاه گرد به من گفت:
« داداش بَس نیست؟»




مورد داشتیم پسره براش خاستگار اومده…….
نگفتم بخندی…این یه پیام تبلیغاتی کیفیت محصولات ارایشی شرکتxxxxرو نشون میده….. :دی




سر جلسه امتحان از بغل دستیم میپرسم جواب سوال 7 چی میشه؟

برگشته میگه عجب خنگی هستی تو صفحه 328 جوابش اومده بود دیگه :||||||||

.

.

.

.

.

.

.

.

انصافا مراقبا جلومو گرفتن نکشمش

شماره صفحه سوالارو هم حفظ کرده بود!!





دیشب سر سفره داشتم تو غذام نمک میریختم که یهویی داداشم با یه نگاه خردمندانه برگشت گفت:انقد نمک نخور مرض قند میگیری!!!!!!!
مرض قند؟؟؟؟؟؟؟
نمک؟؟/؟
من 0.o
ن خداییش اینم فک و فامیله ما داریم؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *