دوشنبه , 31 تیر 1398

آموزش زبان

Describing Character

Describing CharacterPositivefriendlyدوستانهkindمهربانniceنجیبpleasantخوش مشربgenerousبخشندهoptimisticخوشبینeasy-goingآسان گیرrelaxedراحتcalmآرامsensitiveحساسhonestصادقgood funشوخbroad-mindedروشن فکرsympatheticهمدرد، دلسوزNegativeunfriendlyغیر دوستانهunkindنا مهربان، بی عاطفهhorribleنفرت انگیزunpleasantغیر دوستانهmeanخسیسpessimisticبدبینtenseعصبیnervousعصبیinsensitiveبی عاطفهdishonestمتقلبboringملال آور، کسل کنندهnarrow-mindedکوته فکرCharacter in workPositivehard-workingزحمتکش، پرکارpunctualوقت شناسreliableقابل اطمینانcleverباهوشflexibleانعطاف پذیرambitiousبلند پرواز، جاه طلبcommon senseعقل سلیمNegativelazyتنبلlateدیرunreliableغیر قابل اطمینانstupidاحمق، کند ذهنinflexibleسختidiotسبک مغز

ادامه نوشته »

لغات و اصطلاحات سیاسی – بخش اول

لغات و اصطلاحات سیاسی – بخش اول10 Article resolutionقطعنامه 10 ماده ایabductorآدم رباabortive attemptتلاش نافرجامabortive coupکودتای نافرجامabrogationلغوabstainامتناع کردنAbuseسوء استفاده کردنaccommodateسازش کردنAddressخطاب کردنaftermathزمان بعد از…Air Fieldفرودگاه نظامیAir Supremacyسیادت هواییair-craft carrierناو هواپیما برallegedاظهار نشدهallocateاختصاص دادنallyمتحدannihilateنابود کردنappealدرخواستapprovalمصوبه، تصویبaquaticمربوط به آبزیانArbitrary detention without trialبازداشت خودسرانه بدون محاکمهArbitration Bodyهیات حل اختلافarcheologistباستان شناسarmed divisionلشکر زرهیarrest warrantحکم بازداشتartillery fireآتشبارaspiration and tendenciesآمال و گرایشهاatrocityقساوتattainingدستیابیauthorizeاختیار/مجوز داشتنbalance of tradeتراز تجاریbar …

ادامه نوشته »

لغات و اصطلاحات سیاسی – بخش دوم

لغات و اصطلاحات سیاسی – بخش دومCabinet Reshuffleترمیم کابینهcadetدانشجوی دانشگاه افسریcallousپینهcapital punishmentحکم اعدامcarrot and stick policyسیاست زور و چماقcatastropheفاجعهcatastrophyفاجعه آمیزcategoriclyتلویحاcenterfugeگریز از مرکزchaosهرج و مرجchief of staffرییس ستادcicil servantsکارکنان دولتciteنقل کردنcivil serviceخدمات دولتیcivilianغیر نظامیcluster bombبمب خوشه ایcoalitionائتلافcoalition governmentدولت ائتلافیcoincideمتقارن شدنcollectiveهمگانیColonial Statesکشورهای وابستهcombatمقابله کردنcommitمرتکب شدنcommonalityوجه اشتراکcommute sentenceتخفیف در مجازات/محکومیتcompassionateعلاقه داشتنcompileتالیف کردنcomply withمطابق بودن باcomradeهم قطارconcentration campاردوگاه کار اجباریcondemnمحکوم کردنconservativeمحافظه کارconstituentموسسconstitutionقانون اساسیcontaminationآلودگیcontinentقارهcontingency planningطرحهای …

ادامه نوشته »

لغات و اصطلاحات سیاسی – بخش سوم

لغات و اصطلاحات سیاسی – بخش سومeconomic balanceموازنه اقتصادیeconomic gravityوخامت اوضاع اقتصادیeconomic viabilityتوجیه اقتصادیeffigyآدمکegoismخود محورelection defeatشکست انتخاباتیeliminateاز بین بردنembezzlementاختلاسEminantذاتیEminentبرجستهemptinessپوچیenforceبه اجرا گذاشتنenhanceزیاد کردن، بالا بردنenjoyed byبهره مند ازentrustواگذار کردنenvoyفرستادهequityتبرئه کردنeraدورانeradicateبرچیدنeruptفوران کردنethnicقومی، بومیEuphratesفراتevacuationتخلیهexecutive councilشورای اجراییexercise own rightاستفاده از حق خودexercise vigilanceهشیار بودنexoticعجیب و غریبExpediency Councilشورای تشخیص مصلحتexpeditionaryاعزامیexpelبیرون راندنexpress concernاظهار نگرانیexpress satisfactionاظهار رضایتextremistافراط گراfabricپارچهfactionگروهها یا فرقه های سیاسیfair trailمحاکمه منصفانهfelling of guiltاحساس گناهfend …

ادامه نوشته »

لغات و اصطلاحات سیاسی – بخش چهارم

لغات و اصطلاحات سیاسی – بخش چهارمgapفاصلهgratitudeقدردانیgrave sinگناه کبیرهGeneral Persecutorدادستان مدعی العمومgenocideنسل کشیGlobal Economyاقتصاد جهانیgood officeمساعدتgovernment of national reconciliationحکومت آشتی ملیgrenadeنارنجکGross human right violationنقض شدید حقوق بشرHagueدادگاه لاههhailتقدیر کردنhalf-brotherبرادر ناتنیhand overتحویل دادن، واگذار کردنharborپناه دادنharborپناهگاه، پناه دادنharsh sentenceمحکومیت شدیدhavenپناهگاهHAWKنوعی بمبhigh-rankingبلند پایهhinderجلوگیری کردن، مانع شدنhitتحت تاثیر قرار گرفتنholocaustهمه سوزی، هولوکاستhomicideقتل نفسhostageگروگانhostile activitiesفعالیتهای ددمنشانهhumiliatingتحقیر آمیزhumiliationآزار و اذیتillicitممنوع، غیر قانونیIlliteracy Campaignمبارزه با بی …

ادامه نوشته »

Ask people to take pictures for you

Ask people to take pictures for youExample 1 You : Excuse me. Do you mind taking us pictures?Stranger: Sure?You : Thank you. You can just press the button here.Example 2 You : Excuse me. Can you take pictures for us please?Stranger: Certainly. Is everything set? You : Please move to the left a bit. Thank you. Example 3 You: Excuse …

ادامه نوشته »

Phone conversation

Phone conversationWhen you are a caller— Hello?— Is that John?— Can I speak to John? — May I speak to John?When you are a receiver— This is John speaking, who’s that? — Who’s speaking please?— Who’s calling please?When you ask the caller to wait— One moment please.— Just a minute please.— Hold on please.— Hang on please When you ask …

ادامه نوشته »

آموزش مکالمه

آموزش مکالمهاز امروز باهم مکالمه کار میکنیم. در آغاز، از یک گفت و گوی ساده شروع میکنم.David: HelloLinda: HelloDavid: I’m David Clark.Linda: I’m Linda Martin.دیوید و لیندا هر دو به هم سلام میکنند. بعد اسم خودشان رامیگویند.وقتی یک نفر را برای اولین بار ملاقات می‌کنید معمولا می‌گویید: “از ملاقات شما خوشوقتم.” David: HelloLinda: HelloDavid: I’m David Clark.Linda: I’m Linda Martin.David: …

ادامه نوشته »

اصطلاح

اصطلاح از کیسه خلیفه بخشیدنMake free/ bold with sthExample: Your friends at the party who made so free with the drinks were not invited.با چشم غیر مسلحWith the naked eyeExample: You should not look at the sun with the naked eye.به امتحانش می ارزد Give it/ sb a tryExample: Even if you think you will not enjoy, give it a …

ادامه نوشته »

۱-چند اصطلاح (آموزش زبان انگلیسی)

۱-چند اصطلاح (آموزش زبان انگلیسی)1. Get one’s ticket punched شناسنامه ی کسی باطل شدن، مردن، کشته شدنThe poor man got his ticket punched while he was crossing the street!مرد بیچاره موقع رد شدن از خیابون مرد!2. Play it cool خونسرد رفتار کردن، عادی رفتار کردن، آرام بودنThe cops won’t suspect anything if you play it cool.اگه خونسر باشی پلیس‌ها چیزی …

ادامه نوشته »