سه شنبه , 1 مرداد 1398

شعر و ادبیات

به نام عشق

من را به غیر عشق به نامی صدا نکنغم را دوباره وارد این ماجرا نکنبیهوده پشت پا به غزلهای من نزنبا خاطرات خوب من اینگونه تا نکنموهات را ببند دلم را تکان ندهدر من دوباره فتنه و بلوا به پا نکنمن در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکنبگذار شهر سرخوش زیبائیت …

ادامه نوشته »

با پول ميشه …

با پول ميشه خونه خريد ولی آشيونه ، نه!ميشه رختخواب خريد ولی خواب ، نه!ميشه ساعت خريد ولی زمان ، نه!ميشه مقام خريد ولی اِحترام ، نه!ميشه کتاب خريد ولی دانش ، نه!ميشه دارو خريد ولی سلامتی ، نه!حتی با پول ميشه…قلب خريد ولی عشق ، نه!

ادامه نوشته »

پـشت پـنـجـره

هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـمشـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَمهــی پـشت ِ پنجـــره می آیمشاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت راکالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد …هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزمزان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــودگــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــیزانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــیمـکـتــوب ِ یــار …

ادامه نوشته »

افسونگری…

آنکه در افسونگری کرد آن همه غوغا گريختآنکه درعاشق کشی کرد اين همه بيداد رفتآن نهال نيک بختی ، آن درخت آرزوآنکه بود در باغ رويا خوشتر از شمشاد رفتآنکه عشقش در ازل با هستيم پيوند يافتآنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفتگفتمش پس عشق من ؟با خنده گفت ای وای مرد…!گفتمش پس يار من ؟با عشوه گفت …

ادامه نوشته »

بغض تازه

در من ترانه های قشنگی نشسته اندانگار از نشستن ِ بیهوده خسته اندانگا ر سالهای زیادی ست بی جهت امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اندازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان حالا به من رسیده و در من نشسته اند …من باز گیج می شوم از موجواژه هااین بغضهای تازه که در من شکسته اند …

ادامه نوشته »

زندگي..

مي توان طرحي كشيد از زندگيباتلاقش ابي اسمانش بي ابر روزگارش خالي از دل مردگيوسپس زيست در ان صفحه ي نو زندگي كردو گذر كرد ز بادجاده اي ساخت پراز يكرنگيمي توان عاشق شد به صدايي دل بست ونگاه كرد به بي راهه ي نورو به هر چيز كه هست با نگاه شاپرك شد بيداربا نواي هر ترانه چشم بست

ادامه نوشته »

زمـــــزمــه

من همان شبان ِعاشقم سینه چاک و ساکت و غریب بی تکلّف و رها در خراب ِدشتهای دورساده و صبوریک سبد ستاره چیده ام برای تویک سبد ستارهکوزه ای پُر آبدسته ای گل از نگاه ِ آفتابیکرَدا برای شانه های مهربان تو!در شبان ِ سرد چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تودر هجوم درد…من همان بلال ِ الکنم، در تلفظ …

ادامه نوشته »

دانی چه کردم؟

دانی چه کردم؟هر شب به بام آسمانها بوسه دادمهر اختری ز بوسه من يادگاريستبر سنگ گورم خيره چشم هر ستارهگويی نگاهی منتظر بر هر رهگذاريست

ادامه نوشته »

وقتش رسيده …

وقتش رسیده حال و هوایم عوض شودبا سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود هی کار دست من بدهد چشم های توهی توبه بشکنم و خدایم عوض شودبا بیت های سر زده از سمت ِ ناگهانحس می کنم که قافیه هایم عوض شودجای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیربا قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شودسهراب ِ شعرهای …

ادامه نوشته »