سه شنبه , 29 مرداد 1398

گفتگو با سعيد 19 ساله محكوم به اعدام

گفتگو با سعيد 19 ساله محكوم به اعدام
نبايد‌ عصباني مي‌شدم…سعيد، پسري كه 19 سال بيشتر ندارد، متهم است پيرزني رابه قتل رسانده است. او كه در خانه مقتول كار مي‌كرد بعد از تحقيقات گسترده دستگير شد. اين پسر اكنون در آستانه اعدام است
و نتوانسته رضايت اولياي دم را جلب كند. گفتگوي ما با سعيد را بخوانيد.
چطور با مقتول آشنا شدي؟
از طريق يك آگهي با او آشنا شدم. او كارگر مي‌خواست و من هم دنبال كار مي‌گشتم. اين‌طور بود كه با هم آشنا شديم و قرار شد من در خانه او كار كنم.
در خانه پيرزن چه مي‌كردي؟
خانه را تميز مي‌كردم. خريد‌ها را انجام مي‌دادم و گاهي هم آشپزي مي‌كردم. هر كاري كه پيرزن مي‌خواست انجام مي‌دادم.
چه مدتي براي او كار كردي؟
حدود يك سال مي‌شد. من سعي مي‌كردم كارم را درست انجام بدهم تا اخراج نشوم.
چه مشكلي با پيرزن داشتي؟
او زن بداخلاقي بود و هميشه با من دعوا مي‌كرد و ناسزا مي‌گفت، با اين حال او را تحمل مي‌كردم و چيزي نمي‌گفتم. او هر روز صبح كه از خواب بيدار مي‌شد از من ايراد مي‌گرفت.
چرا خانه او را ترك نكردي؟
به پول احتياج داشتم و چاره‌اي جز كار كردن نداشتم. كار ديگري هم پيدا نمي‌شد، به اجبار در خانه او ماندم البته دنبال كار مي‌گشتم.
چقدر از مقتول حقوق مي‌گرفتي؟
حقوقم زياد نبود. من مجبور بودم خيلي كار كنم. علاوه بر كارهايي كه گفتم، بايد از شوهر مقتول هم مراقبت مي‌كردم. او مردي عليل بود.
اگر دنبال كار ديگري مي‌گشتي، بهتر نبود؟
كاري پيدا نمي‌كردم. من خودم مي‌دانستم اين كار به درد من نمي‌خورد و دير يا زود بايد آنجا را ترك كنم.
از روز حادثه بگو.
آن روز پيرزن بيرون رفت، مي‌گفت بايد در مراسم ختم يكي از اقوامش شركت كند. وقتي داشت مي‌رفت از من خواست به شوهرش غذا بدهم. پيرزن خيلي زود برگشت و من هنوز كاري را كه گفته بود، برايش انجام نداده بودم. وقتي وارد خانه شد از اين‌كه به حرفش گوش نكرده بودم، عصباني شد و سرم فرياد زد.
چرا به مقتول دليل كارت را نگفتي؟
گفتم ولي حرفم را قبول نكرد. او عصباني شد و گفت خانه را هم خوب تميز نكرده‌ام. خيلي از من ايراد گرفت و فحاشي كرد. من خيلي ناراحت شدم آنقدر كه كنترل خودم را از دست دادم. به پيرزن فحش دادم و او هم ناسزاهاي بدتري به من گفت و آنقدر عصبي شدم كه به سمتش رفتم و او را خفه كردم.
چطور او را خفه كردي؟
همين‌طور كه داشت فرياد مي‌زد و فحش مي‌داد به سمتش رفتم و گفتم ديگر تمامش كن. اهميتي نداد. دوباره گفتم تمامش كن. بعد دستانم را دور گردنش گذاشتم و آنقدر فشار دادم كه سياه شد و روي زمين افتاد.
گفتي روز حادثه، تو، پيرزن و همسرش در خانه بوديد. شوهر پيرزن چرا براي رهايي همسرش كاري نكرد؟
او از 2 پا فلج است و قدرت حركت ندارد. آن روز هم نتوانست كاري بكند و فقط فرياد مي‌زد.
تو بعد از قتل با پليس تماس گرفتي و گفتي پيرزن به مرگ طبيعي جان خود را از دست داده است. چطور پيرمرد در اين‌باره حرفي نزد؟
شوهر مقتول دچار بيماري آلزايمر است. او مرتب همه چيز را فراموش مي‌كرد. آن روز هم من منتظر شدم تا چند دقيقه از ماجرا بگذرد تا پيرمرد دوباره همه چيز را فراموش كند. بعد از آن بود كه با پليس تماس گرفتم و به دختر مقتول نيز خبر دادم.
چطور دست تو رو شد؟
بعد از اين‌كه جسد به پزشكي قانوني منتقل شد، متخصصان علت مرگ پيرزن را خفگي و فشار بر عناصر حياتي گردن عنوان كردند، به همين دليل هم ماموران سراغ من آمدند و بازداشتم كردند.
فكر مي‌كردي دستت رو شود؟
من در خانه پيرزن مانده بودم و از شوهرش مراقبت مي‌كردم، فقط مي‌دانم كه از كارم بشدت پشيمان هستم.
چه مدتي است كه زنداني هستي؟
حدود 2 سال. در اين مدت اميد به بخشش داشتم و فكر مي‌كردم بالاخره يك روز دختر مقتول مرا مي‌بخشد و كمكم مي‌كند اما او اين كار را نكرد و برايم تقاضاي قصاص كرد.
چرا فكر مي‌كردي دختر مقتول تو را مي‌بخشد؟
من يك سال از پدر و مادرش مراقبت كردم و تا جايي كه مي‌توانستم سعي كردم آنها راحت باشند و فكر مي‌كردم قبل از اين‌كه تقاضاي قصاص را مطرح كنند در مورد اين مسائل فكر مي‌كنند.
درست است كه تو در خانه مادر اين دختر كار و از آنها مراقبت مي‌كردي، اما در نهايت مادر او را كشتي. به نظر تو كار درستي بود؟
نه. مي‌دانم كار درستي نكردم اما با اين حال چون دلم مي‌خواهد زندگي كنم، توقع داشتم مرا ببخشند.
از زندگي شخصي‌ات بگو؟
من در يكي از شهرهاي مرزي ايران در شرق زندگي مي‌كردم. چون كار نبود به تهران آمدم به اين اميد كه كاري پيدا كنم و زندگي خوبي داشته باشم.
من پولي ندارم كه ديه بدهم.حتي اگر بگويم حاضر به پرداخت ديه هستم و از اين طريق رضايت بگيرم دروغ گفته‌ام چون من واقعا پولي ندارم
سواد داري؟
در حدي كه بتوانم بخوانم و بنويسم. پدرم مرد فقيري بود. او نتوانست هزينه تحصيل ما را تامين كند و درس بخوانيم. وقتي كلاس دوم بودم هم بر اثر بيماري فوت كرد و من و ديگر برادرانم بايد خرجي خانه را تامين مي‌كرديم. كمي كه بزرگ‌تر شدم، تصميم گرفتم كه به تهران بيايم و براي خودم زندگي درست كنم.
خانواده‌ات مي‌دانند كه تو مرتكب قتل شدي و در زندان هستي؟
من به آنها چيزي نگفتم و فكر مي‌كنند كه در تهران كار مي‌كنم.
با خانواده‌ات در تماس هستي؟
گاهي به آنها تلفن مي‌كنم. اما نمي‌گويم كه كجا هستم. اين اواخر خيلي كمتر تلفن كرده‌ام و به مادرم گفتم فعلا نمي‌توانم تماس بگيرم.
در اين مدت در زندان به چه كاري مشغولي؟
درس مي‌خوانم. شايد خنده‌دار باشد كه من چنين كاري مي‌كنم، چون حكم قصاص دارم اما به زندگي اميدوارم.
تلاشي براي جلب رضايت اولياي دم كرده‌اي؟
خودم در زندان هستم و خانواده‌ام هم در جريان نيستند و نمي‌دانند كه من چطور گرفتار شده‌ام ، به همين دليل هم براي جلب رضايت كاري نكرده‌اند. اگر هم بدانند نمي‌توانند براي تقاضاي بخشش من به تهران بيايند. من خانواده بسيار فقيري دارم.
حالا كه مي‌داني حكمت چيست، چه مي‌كني؟
فقط مي‌توانم به بخشش خداوند و اولياي دم اميدوار باشم. من خيلي دوست دارم كه بتوانم دختر مقتول را ببينم و از او طلب حلاليت كنم.
حاضري ديه بپردازي؟
من پولي ندارم كه ديه بدهم. حتي اگر بگويم حاضر به پرداخت ديه هستم و از اين طريق رضايت بگيرم دروغ گفته‌ام، چون من واقعا پولي ندارم. يك كارگري كه هيچ پولي ندارد و از ناچاري به تهران آمده تا كار كند، چطور مي‌تواند ديه بپردازد.
اگر زمان را به عقب برگردانند باز هم به تهران مي‌آيي؟
براي آمدن به تهران چاره نداشتم، اگر در همان شهري كه بودم مي‌توانستم پولي دربياورم به تهران نمي‌آمدم. اشتباهي كه من كردم اين بود كه نبايد پرستار يك زن و مرد پير مي‌شدم، اين كار در حوصله من نبود و من بايد شغل ديگري را انتخاب مي‌كردم، نبايد براي ماندن در اين شغل تا اين حد سماجت مي‌كردم.
اگر مي‌دانستي مهاجرت باعث مي‌شود زنداني شوي، باز هم اين كار را مي‌كردي؟
هرگز اين كار را نمي‌كردم. در آن زمان فقير بودم اما مي‌توانستم آزاد باشم. اي كاش هرگز نمي‌آمدم و اي كاش مي‌توانستم زمان را به عقب برگردانم.
مرجان لقايي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *