شنبه , 16 آذر 1398

يادداشتهاي مردي كه زنش به سفر رفته بود!!! (طنز)

يادداشتهاي مردي كه زنش به سفر رفته بود!!! (طنز)

شنبه: زنم براي يک هفته به ديدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتي عاليرا خواهيم گذراند. يک هفته تنها . عاليه. اول از همه بايد يک برنامه هفتگي درست وحسابي تنظيم کنم. اينطوري ميدونم که چه ساعتي بايد از خواب بيدار بشم و چه مدتي رادر رختخواب و چقدر وقت براي پختن غذا توي آشپزخانه صرف ميکنم. همه چيز را به خوبيمحاسبه کرده ام . وقت براي شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خريد کردن و همه روي کاغذنوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برايم ميماند. چرا زنها آنقدر از دست اين کارهايجزيي و ساده شکايت دارند. درحالي که به اين راحتي همه را ميشود انجام داد . فقط بهيک برنامه ريزي صحيح احتياج است. يزاس شام هم من و پسرم استيک داريم. پس روميزيقشنگي پهن کردم و بشقابهاي قشنگي چيدم و شمع و يک دسته گل رز روي ميز نهادم تامحيطي صميمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتي نکردهبودم.

يکشنبه: بايد تغييرات مختصري در برنامه ام بدهم. به پسرم متذکرشدم که هرروز جشن نميگيرم و لازم هم نيست که آنقدر ظرف کثيف کنيم چون کسي که بايدظرفها را بشويد منم نه او! صبح منوجه شدم که آب پرتقال طبيعي چقدر زحمت دارد چونهربار بايد آبميوه گيري را شست بهتر اين است که هر دو روز يکبار آب پرتقال بگيريمکه ظرف کمنري بشويم.

دوشنبه: انگار کارهاي خانه بيشتر از آنچه که پيش بينيکرده بودم وقت ميگيرد. راه ديگري بايد پيدا کنم. ازاين پس فقط غذاهاي آماده مصرفميکنم. اينطوري وقت زيادي در آشپزخانه صرف نميکنم. نبايد که وقت آماده کردن و طبخغذا بيش از زماني باشد که صرف خوردن آن ميکنيم. اما هنوز يک مشکل باقيست: اتاقخواب. مرتب کردن رختخواب خيلي پيچيده است. نميدانم اصلا چرا بايد هرروز تختخواب رامرتب کرد؟ درحالي که شب باز هم توي آن ميخوابيم!!

سه شنبه: ديگر آبپرتقال نميگيرم. ميوه به اين کوچکي و قشنگي چقدر همه جا را کثيف و نامرتب ميکند! زنده باد آب پرتقالهاي آماده و حاضري!! اصلا زنده باد همه غذاهاي حاضري!

کشفاول: امروز بالاخره فهميدم چه جوري از توي تخت بيرون بيايم بدون اينکه لحاف را بههم يزنم. اينطوري فقط صاف و مرتبش ميکنم. البته با کمي تمرين خيلي زود ياد گرفتم. ديگر در تخت غلت هم نميزنم.. پشتم کمي درد گرفته که با يک دوش آب گرم بهتر خواهدشد. ازاين پس هر روز صورتم را نمي تراشم و وقت گرانبهايم را هدر نميدهم..

کشفدوم: ظرف شستن دارد ديوانه ام ميکند.عجب کار بيخودي است! هربار بشقابهاي تميز راکثيف کنيم و بعد آن را بشوييم.

کشف سوم: فقط هفته اي يکبار جارو ميزنم. برايصبحانه و شام هم سوسيس و کالباس مي خوريم.

چهارشنبه: ديگر آب ميوه نميخوريم. بسته هاي آب ميوه خيلي سنگينند و حملشان خيلي مشکل است.

کشف ديگر: خوردن سوسيس براي صبحانه عاليست. براي ظهر بد نيست اما براي شام ديگر از حلقم بيرونميزند. اگر مردي بيش از دو روز سوسيس بخورد احتمالا دچار تهوع خواهدشد!!

پنجشنبه: اصلا چرا بايد موقع خوابيدن لباسم را بکنم در حالي که فرداصبح باز بايد آن را بپوشم؟!!! ترجيح ميدهم به جاي زماني که صرف اين کار ميکنم کمياستراحت کنم. از پتو هم ديگر استفاده نميکنم تا تختم مرتب بماند.

پسرم همه جا راکثيف کرده . کلي دعوايش کردم .. آخر مگر من مستخدم هستم که هي بايد جمع کنم و جاروبزنم؟ عجيب است ! اين همان حرفهايي است که زنم گاهي ميزند!

امروز ديگر بايد ريشمرا بتراشم .. اما اصلا دلم نميخواهد . ديگر دارم عصباني ميشوم. براي صبحانه بايدميز چيد، چايي درست کرد، نان را خرد کرد. انجام همه اين کارها ديوانه امميکند.

براي راحتي کار ديگر شير را با شيشه ، کره و پنير را هم توي لفافشميخوريم و همه اين کارها را هم کنار ظرفشويي انجام ميدهيم. اينطوري ديگر جمع و جورکردن و ميز چيدن هم نميخواهد!

امروز لثه هايم کمي درد گرفته شايد براي اينکهميوه هم نميخورم. چون ماشين ندارم و برايم خيلي مشکل است که ميوه بخرم و به خانهبياورم. اميدوارم که عفونت نکرده باشند. عصري زنم زنگ زد که آيا رختها رو شيشه هارا شسته ام؟ خنده عصبي سر دادم انگار که من وقت اين کارها را داشتم!

توي حمام همافتضاحي شده، لوله گرفته اما مهم نيست من که ديکر دوش نميگيرم!

يک کشف جديدديگر: من و پسرم با هم غذا ميخوريم. آن هم سر يخچال! البته بايد تند تند بخوريم چوندر يخچال را که نميشود مدت زيادي باز گذاشت.

جمعه: من و پسرم در تختمانمانده ايم تا تلويزيون نگاه کنيم. ديدن اينهمه تبليغات مواد غذايي دهانمان را آبانداخته. با خستگي کمي غر و غر ميکنيم. وقتش است که خودم را بشويم و ريشم را بتراشمو موهايم را شانه کنم و غذاي بچه را آماده کنم و ظرفها را بشويم و جابه جا کنم،خريد کنم و بقيه کارها…. ولي واقعا قدرتش را ندارم. سرم گيج ميرود و تار ميبينم. حتي پسرم هم نايي ندارد. به تبعيت از غريزه مان به رستوران رفتيم و يک ساعتي راغذاهايي عالي و خوشمزه در ظروفي متعدد خورديم. قبل از اينکه به هتل برويم و شب رادر يک اتاق تميز و مرتب بخوابيم، از خودم مي پرسم آيا هرگز زنم به اين راه حل فکرکرده بود؟


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *