نظم حاکم بر جهان

اگر کسی بگوید خاک آجر خودبخود موجود شده، نه کارگری آن را بیخته و نه گلمالی گل آن را ساخته و نه قالب زنی آن را قالب کرده و نه کوره پزی در کوره آتش نهاده و پخته، بلکه ذرات خاک خودبخود پدید آمده و بیخته شده و روی هم کود شده و آبی پدید آمده و روی آن ریخته شده و گل گردیده سپس خود آن گل، تکه تکه شده و هر تکه ای خشتی شده، آنگاه آتشی پیدا شده و خشت به میان آتش رفته و به مقدار نیاز پخته شده، پس از میان آتش قدم بیرون نهاده و در ساختمان قرار گرفته است!… عقل سالم به سخن او می خندد و گفته اش را باور نمی کند.

این آجر یکی از صدها آجر خانه ای است، و آن خانه یکی از صدها خانه دهکده ای است، و آن دهکده یکی از صدها دهکده شهری است، و آن شهر یکی از صدها شهر کشوری است، و آن کشور یکی از صدها کشور یک چهارم کره زمین است و زمین یکی از کراتی است که به گرد خورشید می گردد و خورشید یکی از میلیونها خورشید این جهان بزرگ است. آیا عقل سالم باور می کند که این جهان بزرگ سازنده ای ندارد و خودبخود به وجود آمده؟! هرگز. عقل نمی پذیرد که جهان سازنده ای ندارد.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *