پنج شنبه , 10 آذر 1401

معمای نگاهت

اگر روزی کنم معنا ، معمای نگاهت را / به دنیایی نمی بخشم خیال چشم ماهت را .

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود / جوینده ی عشق بی عدد خواهد بود / فردا که قیامت آشکارا گردد / هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود .

گرچه از فاصله ی ماه ز من دورتری / ولی انگاه همین جا و همین دور و بری / ماه می تابد و انگار تویی می خندی / باد می آید و انگار تویی می گذری .

اگر دنیای ما دنیای سنگ است / بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است / اگر دنیای ما دنیای درد است / بدان عاشق شدن هم بهر رنج است / اگر عاشق شدن پس یک نگاه است / دل عاشق شکستن صد گناه است .

همرنگ تمام آرزوهایی منی / غارتگر قلب و جان ، دنیای منی / دور از تو نفس کشیدنم ممکن نیست / من ماهی تشنه ام تو دریای منی .

تو به یک اختر زیبا / تو به آرامی دریا / تو به زیبایی رویا / تو به یک عاطفه مانی / تو به یک شعله ی باقی / تو به یک بوی اقاقی / تو به جام سرخ ساقی / تو به یک رایحه مانی .

آدم به زمین آمد ، این حاثه رویا نیست / این فرصت بی تکرار عشق است ، معما نیست .

همیشه غکر کن توی یک دنیای شیشه ای زندگی میکنی ، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکند دنیای خودته .

تو نظیر من بجویی و بدیل من بیابی / عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی .

دستهایم هنوز تو را عاشقند و به آن احساس و به آن لحظه ی پاک هم آغوشی با دستهایت حسادت می کنند ، کاش باز هم تکرار میشد نفس کشیدن در آغوش شیرین خاطره ی با تو بودن .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.