سه شنبه , 21 آبان 1398

شوخی با شعر (فوق خنده دارررررررررر)

شوخی با شعر (فوق خنده دارررررررررر)

شوخی با شعر (فوق خنده دارررررررررر)

كبوتر با كبوتر باز با باز . . . . . گرفت مادر زنم ناگه مرا گاز


یکی از بزرگان اهل تمیز . . …. . . از ترس زنش رفت زیر میز


شنیدم از نیک مردی فقیر . . . . . که موشی پرید توی ظرف پنیر


ربنی آدم اعضای یكدیگرند . . . . . سرِ یک قران پول به هم می پرند


اگر داری تو عقل و دانش و هوش . . . . . برو دیپلم بگیر فالوده بفروش


تو کز محنت دیگران بی غمی . . . . . بخور جای من جان من شلغمی


تو نیکی می کن و در دجله انداز . . . . . خودم شیرجه میرم درش میارم


هرچه از دوست می رسد نیكوست . . . . . آب شلغم بهتر از آب كدوست


میازار موری كه دانه كش است . . ….. . . كه شلوار زیرش بدون كش است


سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز . . . . . مرده آنست كه مشتش بزنی جم نخورد


میازار موری كه دانه كش است . . . … . كه جدش در آمریکا هفت تیر كش است


یارب آن دلبر شیرین که سپردی به منش . . . . . از بس که ننر بود سپردم به ننش !


دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند . . . . . سر هفت مرد کچل را فر شش ماهه زدند

۲ دیدگاه

  1. خیلی جالبه مهدی بعد از ده سال خوشش اومده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *