شنبه , 25 آبان 1398

سپرده گذاري در صندوق دل ديگران

سپرده گذاري در صندوق دل ديگران

آن‏سان كه بخشندگي و كرم، آزادگان را اسير كرامت و سخاوت مي‏كند، مهرورزي و ابراز محبت و برخورد همراه با مودّت با ديگران نيز، جذب‏كننده ي دل‏ها و بستر ساز زندگي پر از صفاست. در توصيه‏هاي رسول‏خدا(ص) چنين آمده است: «با مردم، محبّت و مهرورزي كن، تا دوستت بدارند».1

از اين‏گونه توصيه‏ها در آموزش‏هاي معصومان، بسيار است. تودّد با مردم، نيمي از خردمندي به شمار آمده و دوستي و مهرورزي با آنان، دام شكار دل‏ها شمرده شده است و كيست كه مجذوب مهر و محبّت نشود؟ به قول سعدي در گلستان:

بنده حلقه به گوش ار ننوازي، برود

لطف كن لطف، كه بيگانه شود حلقه به گوش!

در كلام حضرت امير(ع) آمده است: «ناتوان‏ترين مردم كسي است كه از به دست آوردن دوست و برادر، ناتوان باشد و ناتوان‏تر از او، كسي است كه دوستاني را كه دارد، نتواند نگه دارد».2

قدر دوست را بايد شناخت و او را نگه داشت. راه آن هم بذل محبّت و مهرورزي است؛ يعني جايي در خانه ي دل براي دوست نگه داشتن. آدم‏هاي بي‏دوست و بي‏مونس، «احساس تنهايي» مي‏كنند. فقير، تنها كسي نيست كه پول نداشته باشد؛ فقيرتر از فقرا، انسان‏هاي بي‏دوست‏اند و گرفتاران غرور و خودخواهي.

مهرورزي نسبت به دوستان، همنوعان، همكاران، همسايه‏ها و بستگان و افراد دور و نزديك فاميل را اگر بتوانيم با شيوه و شرايط «زندگي امروزي» تلفيق كنيم، از مزاياي صنعت و مُدرنيسم و عصر جديد هم در كنار زيبايي‏هاي كهن برخوردار خواهيم شد، و اگر نه، با حسرت و آرزو نسبت به گذشته و آن صفاها و خون‏گرمي‏ها و آمد و شدهاي صميمي و بي‏ريا و زيستن زير يك «سقف محبّت»، خواهيم گفت: «زندگي هم زندگي‏هاي قديم!» و … آيا اين رواست، وقتي كه مي‏توان با ديگران صميمانه زيست؟!


زندگي‏بخشي به ديگران
بعضي زندگي را براي خود مي‏خواهند، بعضي از زندگي خود به ديگران مي‏بخشند، يعني به ديگران زندگي مي‏بخشند. به عبارت ديگر، بعضي‏ها درختان بي‏سايه‏اي‏اند كه ثمري براي ديگران ندارند، برخي هم عدّه‏اي را زير سايه‏سار محبت و احساس و كمك خويش به نوا مي‏رسانند. حيات اينان، زندگي مضاعف است و چنان وسعت نظر، همت و اراده، بخشندگي و مردم‏دوستي دارند كه زندگي‏هايي چند، از قِبَل زيستن آنها مي‏چرخد و به تعبير روايات، معيشت ديگران در سايه معيشت و عيش اينان تأمين مي‏شود.

اين گونه «زندگي‏بخشي»، در نگاه دين بسيار ستوده و زيبا و خداپسند است و از بهترين زندگي‏ها محسوب مي‏شود و چنين انسان‏هايي از بهترين بندگان.

امام علي(ع) مي‏فرمايد: «بهترينِ مردم از نظر زندگي، كسي است كه زندگي مردم در زندگي او نيكو باشد».3

و اين، يعني دامنه ي برخورداري‏هاي افراد در زندگي‏هاشان از محدوده ي «خود» فراتر رود و «ديگران» را هم زير بال بگيرند و چشمه‏اي از احسان، از حيات آنان بجوشد و در رگ‏هاي حيات ديگران جاري شود.

سپرده‏گذاري در صندوقِ دل ديگران، با سوددهي فراوان و مادام‏العمر، كار انسان‏هاي عاقلي است كه زندگي را خارج از «لاكِ خود» مَعنا مي‏كنند، خوبي‏ها را در دل مردم پس‏انداز مي‏كنند و هنگام «نياز» به كمك و مساعدت، از آن‏جا «برداشت» مي‏كنند. اين هم، نوعي زيستن با ديگران است، عاقلانه ، خداخواهانه و نوع‏دوستانه!


گسترش زندگي به پس از مرگ
منظور، اين است كه گاهي رابطه ي افراد با ديگران، با «قيچي مرگ» بريده مي‏شود و از آن‏جا كه نه دلي به دست آورده‏اند، نه به زندگي ضعيفي رونقي داده‏اند، نه احسان خداپسندانه‏اي داشته‏اند، نه سنّت حسنه و بناي خير و فرزند صالحي از خود به يادگار گذاشته‏اند و … عمرشان محدود به همان «سال‏هاي زندگي» است. اينان، با مرگشان از يادها فراموش مي‏شوند.

امّا كساني ديگر هم هستند كه «تداوم حيات» دارند و پرونده ي زندگي‏شان با مرگ، بسته نمي‏شود. مردم، پيوسته به ياد خوبي‏هاي آنان‏اند، از جوان‏مردي‏هايشان به نيكي ياد مي‏كنند. اينان مشمول مرور زمان نمي‏شوند. تا هستند، محبوب مردم‏اند و پس از رفتنشان، همچنان در يادها باقي‏اند. اين، چگونه زيستني است كه پس از مرگ هم تداوم دارد. بايد كليد رمز آن را به دست آورد. امامان نيز به وضوح گفته‏اند.

پايان سخن را از كلام حضرت علي(ع) بياموزيم كه خود، برترين چهره ي ماندگار بشري پس از مرگ است و توصيه به چنين زيستني مي‏فرمايد: «با مردم چنان همزيستي و معاشرت داشته باشيد كه اگر مُرديد، [در حسرت فقدان شما] بر شما بگريند و اگر زيستيد، دلباخته و علاقه‏مند به شما باشند».4


اين‏گونه خوب زيستن با ديگران، كه بر محور ملاطفت، محبّت، مدارا، مساعدت، خيرخواهي، احسان و گذشت مي‏چرخد، نوعي «حيات طيّبه» است و الگوي «چگونه زيستن.»
زندگي با ديگران، تنها به كنار هم قرار گرفتن بدن‏ها نيست.

«همدلي» و عطوفت و خير رساني، پيوند دروني ميان انسان‏ها ايجاد مي‏كند و چه پيوندي عميق‏تر و استوارتر از اين؟

پا نوشت :

1- الكافي، ج2، ص642.

2- نهج‏البلاغه، تصحيح و ترجمه: علينقي فيض‏الاسلام، حكمت 11.

3- غررالحكم، حديث 3636.

4- نهج‏البلاغه، حكمت 9.

نويسنده : جواد محدّثي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *