کسب درآمد از پاپ آپ
جدیدترین مطالب

داستان اموزنده زهد

 پی سی پارسی شما را به مطالعه این حکایت اموزنده دعوت میکند.

داستان اموزنده زهد

«روزی دیوجانس ـ یکی از انسان های زاهد روزگار ـ از اسکندر پرسید: در حال حاضر بزرگ ترین آرزویت چیست؟

 

اسکندر جواب داد: بر یونان تسلط یابم.

 

دیوجانس پرسید: پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟

 

اسکندر پاسخ داد: آسیای صغیر را تسخیر کنم.

 

دیوجانس باز پرسید: و پس از آنکه آسیای صغیر را هم مسخر گشتی؟

 

اسکندر پاسخ داد: دنیا را فتح کنم.

 

دیوجانس پرسید: و بعد از آن؟

 

اسکندر پاسخ داد: به استراحت بپردازم و از زندگی لذت ببرم.

 

دیوجانس گفت: چرا هم اکنون بی تحمل رنج و مشقت، به استراحت نمی پردازی و از زندگی ات لذت نمی بری؟»

  دسته بندی : داستانهای جذاب                    امتیاز : 3.5                       تعداد بازديد اين مطلب : 248                          تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۳۹۵/۰۷/۱۳
جدید ترین مطالب دسته بندی داستانهای جذابداستانهای جذاب
دعای پیامبر برای درخت خشک شده دعای پیامبر برای درخت خشک شده : اي ياران اين چوبي بود كه نه او را ثواب است و نه عقاب ولي آن جهان را به اين جهان مي‌گزيند. چون پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از مكه به مدينه تشريف
داستان کوتاه شکار مرغابی داستان کوتاه شکار مرغابی : دو شکارچی دسته‌ای مرغابی وحشی در حال پرواز را دیدند. یکی از آنان تیری در تفنگ خود گذاشت و گفت: «اگر یک مرغابی بزنم، غذای خوبی می‌پزم و با هم می‌خوری
داستان اموزنده زهد داستان اموزنده زهد :  پی سی پارسی شما را به مطالعه این حکایت اموزنده دعوت میکند. «روزی دیوجانس ـ یکی از انسان های زاهد روزگار ـ از اسکندر پرسید: در حال حاضر بزرگ ت
داستان کوتاه:افکار فقیر و گرسنه داستان کوتاه:افکار فقیر و گرسنه :   یه ﻣﻌﻠﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ خیلی ﺧﻮﺵ ﺍﺧﻼﻕ ﺑﻮﺩ.ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺧﺪﻣﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ داشتنی..ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﭽﮕﯿﻤﻮﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ
داستان کوتاه پیر مرد و پیر زن داستان کوتاه پیر مرد و پیر زن : پيرمردی ازصداي خروپف هرشب پيرزن شکايت داشت ! پيرزن هرگز نمي پذيرفت.شبي پيرمرد صدای خروپف پیرزن راضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند ! اما، صبح هرکاری
مطالب تصادفی
داستان کوتاه شکار مرغابی داستان کوتاه شکار مرغابی : دو شکارچی دسته‌ای مرغابی وحشی در حال پرواز را دیدند. یکی از آنان تیری در تفنگ خود گذاشت و گفت: «اگر یک مرغابی بزنم، غذای خوبی می‌پزم و با هم می‌خوری
داستان شرط بندی پیرزن باهوش داستان شرط بندی پیرزن باهوش : داستان پیرزن باهوش – داستان شرط بندی پیرزن باهوش . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد . پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان
داستان کوتاه ، راننده اتوبوس داستان کوتاه ، راننده اتوبوس : داستان کوتاه راننده اتوبوس – طنز مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند
داستان: شهری بود كه در آن، همه چیز ممنوع بود داستان: شهری بود كه در آن، همه چیز ممنوع بود : یك روز بزرگان شهر دیدند كه ضرورتی وجود ندارد كه همه چیز ممنوع باشد و جارچی‌ها را روانة كوچه و بازار كردند تا به مردم اطلاع بدهند كه می‌توانند هر كار
داستانی تاثیر گذار برای همسرانی که عشق دیگری پیدا کرده اند! داستانی تاثیر گذار برای همسرانی که عشق دیگری پیدا کرده اند! : هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی كه ذهنم رو مشغول كرده بود, باهاش صحبت می كردم. موضوع اصلی این بود كه من می خواستم از اون جدا بشم فقط یك ما
X